تاريخ : 93/02/20 | 23:17 | نویسنده : راوی گمنام
مردم! ما خلق شدیم تا روح را به پرواز در آوریم و به عالم ماورای طبیعت یعنی عالم ملکوت عروج دهیم و این پرواز و عروج بدون ویرانی جسم امکان ندارد.
روحش شاد



تاريخ : 93/01/03 | 19:25 | نویسنده : راوی گمنام
رفتند ولی ادامه دارند هنوز...



تاريخ : 92/12/29 | 0:10 | نویسنده : راوی گمنام

آغاز سال یک هزار و سیصدو نود و سه بر همه مبارک...



تاريخ : 92/12/26 | 15:5 | نویسنده : راوی گمنام

در آذر 62 لشکر در اردوگاه "قلاجه" مستقر بود.فصل پاییز بود و هوای منطقه سرد.حاج همت برای ماموریتی بیرون رفته بود. وقتی آمد متوجه شد که نیروها داخل اردوگاه نیستند.سراغ بچه ها را گرفت،گفتند که آنها را برای رزم شبانه بیرون برده اند.

پرسیدند:"توی این هوای سرد،چیزی با خودشان برده اند؟"

گفتند: " یک پتو و تجهیزات نظامیشان"حاج همت وقتی شنید که بچه ها فقط یک پتو همراه برده اند ناراحت شد به همین دلیل شب موقع خواب یک پتو برداشت و از سنگر بیرون رفت.

وقتی بچه ها پرسیدند که چرا داخل سنگر نمی خوابی گفت:" امشب نیروها توی این سرما می خواهند با یک پتو بخوابند،من چطور داخل سنگر به این گرمی بخوابم؟"

پتو را برداشت و شب را در محوطه باز اردوگاه به سر برد.


منبع:کتاب زیبایی های رفتاری در سبک زندگی

تنظیم: ابراهیم رجوانی



تاريخ : 92/12/22 | 14:12 | نویسنده : راوی گمنام




ایام سوگواری بانوی دو عالم،حضرت فاطمه زهرا(س) بر شما تسلیت...


تاريخ : 92/12/20 | 21:10 | نویسنده : راوی گمنام
سقف خانه شان در سردشت شیروانی بود.ضد انقلاب و عوامل وابسته به دشمن،بارها خانه را تیرباران کردند.تیر به سقف می خورد در حالی که همسرش با دو فرزند زیر شیروانی بودند.اما او کردستان را ترک نکرد....


شادی روحش صلوات



تاريخ : 92/12/09 | 21:52 | نویسنده : راوی گمنام

خوشا به حال حاج حسن،جوانی اش در مسیر خدمت به دین و انقلاب و امام بود و در پایان با نوشیدن شربت شیرین شهادت،بهترین پایان را برای زندگی خود رقم زد.


مقام معظم رهبری



تاريخ : 92/12/03 | 12:18 | نویسنده : راوی گمنام
ای شهید...

ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای ،دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...

(شهید آوینی)



تاريخ : 92/12/02 | 22:0 | نویسنده : راوی گمنام

بیاییم فراموش کنیم دنیا و وسوسه های دنیایی را، اسلام همه چیز ماست،دنیا و آخرت،تفریح و لذت همه را در اسلام جستجو کنیم.بیاییم تعارفات و رودربایستی ها را کنار بگذاریم و سخت نگیریم.بیاییم چشم و هم چشمی را کنار گذاشته و خودمان باشیم.بیایید همدیگر را باور کنیم و به هم دیگر احترام قلبی بگذاریم.بیاییم ریا و ظاهر کاری را کنار بگذاریم ....









تاريخ : 92/11/26 | 20:45 | نویسنده : راوی گمنام

بوسه بر جای قدمهای مادر

( نقل از مادر شهید حاج عماد مغنیه ، سردار بزرگ مقاومت لبنان ) 

بعداز یکسال و در زمان شهادت عماد روند بازسازی به قدری خوب و پیش رفته بود که دیگر همه جا مهندس ایرانی را می شناختند  ، کسی که بی وقفه کار کرده بود و خرابی ها زودتر از حد تصورآباد شده بود  مهندس حسام ( شهید حاج حسن شاطری ) بعداز شهادت حاج عماد برای عرض تسلیت همراه مسئولین ایرانی به خانه ما آمدند . شلوغ بود و همه به احترام او برخاستند . در این مدت آنقدر از او تعرف شنیده بودیم که دوست داشتم او را از نزدیک ببینم . مهندس تا مرا دید . نزدم آمد و گفت : « مادر ، از شما تقاضایی دارم » صمیمیت کلامش بر جانم نشست وقتی مرا مادر خطاب کرد ، گفتم بفرمایید ، گفت « میشود از این جایی که ایستادید چند قدم آنطرف تر بروید ؟ » با تعجب گفتم : حتما و یک قدم عقب رفتم ! ایشان در حضور آن همه مسئولین و جمع رسمی ، بر زمین نشست و بر جای قدم هایم بوسه زد . همه جمع منقلب شدند و من شرمنده ی تواضع ایشان . مهندس برخاست و گفت : مادر ، بهشت زیر پای شماست .